شاعر حمید اوصالی
ما که مست می و پیمانه شدیم
می چندان زدیم که دیوانه شدیم
مست می خوارگیم باز خوشست
اسم اعظم تو را شنیدیم و فرزانه شدیم
گاه به گاه سراغم آمدی ای دل
می نخورده عارف جانانه شدیم
بر مستی ما جرعه شرابی بس بود
می نخورده عارف و عارفانه شدیم
بر مسجد و میخانه گذر کردیم
ما که خراب نبودیم خرابه میخانه شدیم
جرعه به جرعه بنوشم عجبش یار مرا
اسم اعظم تو را شنیدیم تبسم جانانه شدیم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 17:59  توسط حمید اوصالی
|

