تبليغاتX
شعر و ادب

شعر و ادب

ادب و ادبیات مولانا

شاعر حمید اوصالی

ما که مست می و پیمانه شدیم

می چندان زدیم که دیوانه شدیم

مست می خوارگیم باز خوشست

اسم اعظم تو را شنیدیم و فرزانه شدیم

گاه به گاه سراغم آمدی ای دل

می نخورده عارف جانانه شدیم

بر مستی ما جرعه شرابی بس بود

می نخورده عارف و عارفانه شدیم 

بر مسجد و میخانه گذر کردیم

ما که خراب نبودیم خرابه میخانه شدیم

جرعه به جرعه بنوشم عجبش یار مرا

اسم اعظم تو را شنیدیم تبسم جانانه شدیم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 17:59  توسط حمید اوصالی  | 

پیام مدیر

 با نام و یاد خدا

دوباره سر میزنم اگه خدا بخواهد


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 13:59  توسط حمید اوصالی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:10  توسط حمید اوصالی  |